تبليغاتX
برادرانه

اندر شگفتی های اسم فاضلاب

فاضلاب هم شد اسم؟ خب یک چی دیگه میگذاشتند. چه میدونم یک چیزی مثل آب جنس خراب! ببینید اصلا این کلمه ی فاضلاب مورد داره! فاضلاب تشکیل شده از دو کلمه ی فاضل و آب ،آب که آبه و فاضل هم معنیش میشه صاحب فضیلت ،دانا و از اینجور صحبتها. خب حالا با این حساب فاضلاب میشه آب صاحب فضیلت! یا مثلا آب دانا! در حالی که همه مون میدونیم این آب چه آبیه و اصلا مال این حرف ها نیست. اگر هم بر فرض مثال فاضل رو هم خانواده ی فضولات بدونیم باید بیایم بگیم فضولآب نه که فاضلآب. ضمن اینکه تازه شانس آوردیم جای حرف "ب" توی کلمه ی فاضلآب حرف " ت" نیاوردند. که اگه اینطوری میشد که هزار تا حسین رضازاده هم نمیتونستن مصیبتش رو جمع کنن. میشد فاضلات بعد شما فکر کن به گندآب بگن فاضلات در حالی که  فاضلات معنیش میشه خانم های دانا ، خانم های صاحب فضیلت . در واقع میشد آب کثافت و لجنِ بانوان با فضیلت. بعد هزار تا انجمن حقوق بشر و حقوق زنان و فعالان صلح و غیره و غیره جمع می شدند که چی ؟ که این کلمه توهین به شان و مقام خانم هاست و جسارته و باید حذف بشه و بعد هم هیچ بعید نمی بود که کار بکشه به سازمان ملل و شورای امنیت و بعد تحریم بشیم و الی تا یه ذره مونده به آخر. البته این  رو هم همین جا تکذیب کنم که این حرفها هیچ ربطی به اون آب گرفتگی مترو ندارن ها. من از همینجا همه چیز رو تکذیب می کنم، اصلا چه طور میتونه ربط داشته باشه ؟ بیخود سعی نکنید ما رو خراب کنید. این وصله ها به ما نمی چسبه. خلاصه فاضلاب هم شد اسم؟!


برچسب‌ها: فاضلاب, حقوق بشر
+ نوشته شده در 91/02/27ساعت توسط احسان آهنی |

چار گزینه ای شاعرانه

1- کدام یک از مصرع های زیر شرح درست حال شاعر است؟

الف) شراب خون دلم میخوری و نوشت باد

ب) شراب خون دلم میخوری و کوفتت باد

ج) شراب خون دلم میخوری و زهرت باد

د) شراب خون دلم را نخور خودم میخوام


2- به نظر شما کدام مصرع مناسب تر است؟

الف) ای عشق همه بهانه از توست

ب) ای عشق همش بهانه از توست

ج) ای عشق چرا بهانه از توست

د) ای عشق کجا بهانه از توست


3- کدام نوع خوشحالی جنس اصل است؟

الف) مژده بده مژده بده یار پسندید مرا

ب) موس بکش موس بکش یار پسندید مرا

ج) ممد آقا ممد آقا یار پسندید مرا

د) شیرنی بده شیرنی بده یار پسندید مرا


4-  شما بگو کدوم درسته! ما که میگیم قبول نمی کنن

الف) سحر کرشمه ی چشمت به خواب می دیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

ب) سحر کرشمه ی چشمت به خواب می دیدم
به ظهر نرسیده به اخم مبدل شد

ج) سحر کرشمه ی چشمت به خواب می دیدم
که با ملاقه زدی و خوابم از سر رفت

د) ندا کرشمه ی چشمت به خواب می دیدم
چرا تو عالم واقع کرشمه در کار نیست؟


:: کار شده در دو هفته نامه ی طنزو کاریکاتور کشیده ::

 


برچسب‌ها: شعر طنز
+ نوشته شده در 91/02/17ساعت توسط احسان آهنی |

داستان طنز کوتاه به مناسبت روز معلم

یک ساعت و نیم بود که داشت سوالات امتحان قبل را حل می کرد و به رفع اشکال می پرداخت و توضیح میداد.

منی هم که از سر کار مستقیم رفته بودم به کلاس و بالطبع مخ بالکل تعطیل بود ،دیگر تحمل آن جو خواب زده ی سراسر سکوت کلاس را نداشتم.

بالاخره مجالی داد و برای اینکه حضار بتوانند نوشته های روی تخته را در دفتر هایشان بنویسند کمی از حرف زدن و نوشتن دست برداشت.

یک آن دیدم رفته بالای سر یکی از دانشجوهای مونث کلاس و دفترش را تورق می کند ،سریع به استاد گفتم : استاد کار های مسئله دار نکن.

بنده خدا دستپاچه شد و به تته پته افتاد که نع و غیره و اینها و دفتر آن دانشجو را سر جایش گذاشت و کمی هم عقب تر رفت.

دلم برایش سوخت و گفتم : بابا منظورم طرح مسئله ی ریاضی بود.

بینوا چه نفس راحتی کشید .

+ نوشته شده در 91/02/13ساعت توسط احسان آهنی |

برزخ فوتبالی ناصر حجازی

با احترام فراوان به روح مرحوم ناصر حجازی 

خبرگزاری ها : همسر مرحوم ناصر حجازی : روزی 400 500 پیامک از طرف مردم به گوشی ناصر ارسال می شود.

 

روز داخلی

ساعت 10:10 : (صدای پیامک تلفن)
همسر مرحوم حجازی : امروز مردم زودتر شروع کردند. فکر کنم از چارصد تا بیشتر بشه
فرزند مرحوم حجازی : خدا رحمت کنه بابا رو،  می بینی چه قدر طرفدار داره؟ بذار گوش رو کنار یادمان بابا و بریم تا شب بیایم همه رو بخونیم.

شب داخلی

ساعت 23:30 : (صدای پیامک تلفن)

همسر مرحوم حجازی : این پیامکی که اومد چندمیش بود ؟
عروس مرحوم حجازی : چارصد و نود و سومیش!
فرزند مرحوم حجازی : خیلی خب دیگه بسه . واسه امشب دیگه بسه . مادرجون خاموش کن اون گوشی رو که از کار و زندگی افتادیم. من یکی که دیگه جون اس ام اس خوندن ندارم.
همسر مرحوم حجازی : (به سبک فیلم های دهه ی هفتادی) خبه ، خبه . انگار چی شده حالا... همش روزی چارصد پونصد تا پیامک می خونی دیگه ، انگار کاپلو هوا کرده!!! حالا بگو ببینم دسته بندی کردی پیامک ها رو یا نه؟
فرزند مرحوم حجازی: آره بابا، چرا ناراحت میشی؟ چهل تا ارسال پیام همدردی داشتیم ، سی و سه تا درخواست خاطره داشتیم، صد و هشتاد تا درخواست وساطت برای عضویت فرزندانشون به تیم استقلال رو داشتیم ، بیست و نه تا درخواست آهنگ های درخواستی داشتیم ، بقیه شون هم حال بابا رو پرسیده اند.

شب داخلی در رویا و خواب همسر مرحوم حجازی

یک کم صدای باد و سوز و هوای تیره و کمی متمایل به آبی و پشت زمینه هم که کلا آبی

مرحوم ناصر حجازی : سلام خانم .
همسر مرحوم حجازی: سلام آقا. چه طورید شما؟ اونجا راحت هستید؟ خوش می گذره که انشاا...
مرحوم ناصر حجازی: به مرحمت شما . بد نیست . با رفقای قدیم جمع مون جَمه و هر از گاهی هم یه گل کوچیک می زنیم . منتها چون گل کوچیکه و نمیشه با دست گرفت من نمی تونم خوب دروازه بانی کنم . اینه که مدام تمرین می کنم . شما چه طورید؟ چه خبر ازپیامک ها؟
همسر مرحوم حجازی: (باز هم به سبک فیلم های دهه ی هفتادی) خب خدا رو شکر، الحمدا... ، شما که خوب باشی ما هم خوبیم . پیامک هاتون هم مدام داره میاد و ما هم سعی می کنیم همه شون رو بررسی کنیم و در حد امکان جواب بدیم . شما هنوز هم ماشالا هزار ماشالا طرفدارات زیادن .
مرحوم ناصر حجازی : راستی خانم داشت یادم می رفت، این گوشی رو تو حالت سکوت بذارش که دیگه فرت و فرت صداش ما رو اذیت نکنه . اینجا حواس منو پرت میکنه و هی گل می خورم . امروز چارصد و نود و سه تا گل خوردم. آرامشم رو ازم گرفته، آبروم داره میره .
همسر مرحوم حجازی: (شرمنده ولی باز هم به سبک فیلم های دهه ی هفتادی) واااااااااا به حق چیزای ندیده  . ناصرخان شما اینجا بودی که دروازه بانیت خوب بود که، چه طور شده اونجا این قدر گل می خوری؟ تو رو خدا فکر آبروی ما رو هم بکن. نمیگی طرفدارات بفهمن چی میشه؟ مردم چی میگن؟ این آبکش بازیا چیه اونجا داری در میاری آخه ؟
مرحوم ناصر حجازی : ببین خانم الآن بازی شروع میشه و من هم باید برم، وقت ندارم خیلی توضیح بدم ، فقط همین رو بدون که اینجا سیستمش خیلی فرق می کنه، مثلا یهو می بینی جاذبه قطع میشه، یا همه جا یک هو تاریک میشه، بعضی وقت ها که اصلا  زمان از حرکت وامیسته اصلا یه وضعی. شما فعلا همون کاری رو که بهت گفتم رو بکن . یادت نره ها...

+ نوشته شده در 91/02/03ساعت توسط احسان آهنی |

ترور

سال 1359:

نورالدین: آقا نرو حوزه !!! مگه نمی بینی این جماعت رو گرفتن به  ترور ؟

ارژنگ(مرتضی): پس چی کنم؟

نورالدین: برو دانشگاه درس بخون ،کاری به کارت ندارن.

سال 1369:

نورالدین: بنده خدا تو انگار از این مجاهدین خلقیا نمی ترسیا؟

مرتضی(ارژنگ سابق): چه طور؟

نورالدین: مرد حسابی چه کاریه که چپ میری ،راست میای یاد قدیما میکنی! حرف پل زدنای جبهه ات رو می کشی وسط ، ترورِت میکنند ها!!!

سال 1379:

نورالدین : آقا تو اصلا شانس نداری...

مرتضی(ارژنگ سابق): چرا ؟ چه طور شده مگه؟

نورالدین: اونوریا خیلی از کارای عمرانی مهندسای ما خوششون نمیاد. یهو دیدی لت و پارت کردنا... مدیریت نا محسوس انجام بده برادر. خیلی تو چشم نباشی بهتره

سال 1389:

نورالدین: ببین داش مرتضی. اصلا بیا و برو معتاد و هروئینی شو!

مرتضی (ارژنگ سابق): جانم؟ چیعتادِ چیروئینی؟

نورالدین : حرف گوش کن. مگه نمی بینی دارن دانشمندا رو یکی ،یکی ترور می کنن. میزنن میکشنت ها...

مرتضی(ارژنگ سابق): راست میگیا! هیشکی تو هیچ دوره زمونه ای با این جماعت تریاکی و منقل ،بافوری کاری نداشته و نداره و نخواهد داشت . بریم معتاد شیم انگار جونمون در امون تره.


برچسب‌ها: ترور, تریاکی, دانشمند, معتاد
+ نوشته شده در 91/01/08ساعت توسط احسان آهنی |